کار دنیا را ببین، هر گوشه واویلاست، نیست؟
روزها پشت سر هم شام بی فرداست، نیست؟
یک طرف جنگ است و آتش بازی دیوانگان
یک طرف هم مردمانی غرق در رویاست، نیست؟
صخره با ساحل خوش است و موج با دریای خود
قلب من هم مثل موجی عاشق دریاست، نیست؟
این زمانه خوب با دارا مدارا می کند
مرد دارا آرزوی قلب ساراهاست، نیست؟
شهر را گشتم نبود آن نیمه ی صحرایی ام
هر که را دیدم به خود گفتم که این لیلا ست، نیست؟!
|محمود صادقی|
برچسب:
نویسنده: رضا کوهی