
در این گزارش به بررسی کامل «بی عشق، زمین این همه دلتنگ نداشت» میپردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بی عشق زمین این همه دلتنگ نداشترگ های تنش نبض خوش آهنگ نداشت بی عشق زمین جاذبه اش کم می شدانگار صدا بارقه ی چنگ نداشت بی عشق هنر غرق سیاهی شده بوداندام هنر پیرهنش رنگ نداشت با عشق خردورزی انسان مدرنبا آی...
ادامه مطلب
در ادامه، هر آنچه باید درباره «بیدلانه» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. آمد نشست، حوصله ها را عیار زدلب ها شکفت و شعله به جان بهار زد یک فصل تازه در دل تقویم باز شدوقتی که باد روسری اش را کنار زد صاحبدلی دو چشم تو را دید و بعد از آن"بیدل" لقب گرفت غزل ها به کار زد هر شاعری که یک نفسی با تو خوش نشستهر جا مجال داد سخ...
ادامه مطلب
این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «ایران من تمام تنم وامدار توست» تهیه شده است و مهمترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ایران من! تمام تنم وامدار توستعمری که هست مرحمت روزگار توست در هر سماع سرخوشی ام شمس من توییخوشبختی ستاره من در مدار توست ای مهد مهر و دیر مغان و سرای شعرهرجا که هست اهل دلی ریزه خوار توست بر گلشنت اگرچه ز...
ادامه مطلب
در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «چشمان تو» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. پشت چشمان تو شهری ست، تماشا داردچشم تو پنجره ای باز به دریا دارد صبح از مشرق چشمان تو سر زد، یعنیآسمان هر شب از اینجاست که فردا دارد تو همان لحظه ی شیرین خیالم هستیکه به کابوس شبم لذت رویا دارد چشم تو ساده ترین فلسفه ی دوستی ...
ادامه مطلب
پشت چشمان تو شهری ست، تماشا دارد چشم تو پنجره ای باز به دریا دارد صبح از مشرق چشمان تو سر زد، یعنی آسمان هر شب از اینجاست که فردا دارد تو همان لحظه ی شیرین خیالم هستی که به کابوس شبم لذت رویا دارد چشم تو ساده ترین فلسفه ی دوستی است مثل آیینه صمیمیت گیرا دارد من به چشمان تو، چشمان تو، می ا...
ادامه مطلب
پشت چشمان تو شهری ست، تماشا دارد چشم تو پنجره ای باز به دریا دارد صبح از مشرق چشمان تو سر زد، یعنی آسمان هر شب از اینجاست که فردا دارد تو همان لحظه ی شیرین خیالم هستی که به کابوس شبم لذت رویا دارد چشم تو ساده ترین فلسفه ی دوستی است مثل آیینه صمیمیت گیرا دارد من به چشمان تو، چشمان تو، می اندیشم و به آن شهر که یک ساحل زیبا دارد |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
آمد نشست، حوصله ها را عیار زد لب ها شکفت و شعله به جان بهار زد یک فصل تازه در دل تقویم باز شد وقتی که باد روسری اش را کنار زد صاحبدلی دو چشم تو را دید و بعد از آن "بیدل" لقب گرفت غزل ها به کار زد هر شاعری که یک نفسی با تو خوش نشست هر جا مجال داد سخن از نگار زد اصلا عجیب نیست اگر برملا شود حلاج از عشق زلف تو خود را به دار زد گاهی که عقل معجزه ای چاره ساز نیست باید به نیل عاشقی اش بی گدار زد |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
ایران من! تمام تنم وامدار توست عمری که هست مرحمت روزگار توست در هر سماع سرخوشی ام شمس من تویی خوشبختی ستاره من در مدار توست ای مهد مهر و دیر مغان و سرای شعر هرجا که هست اهل دلی ریزه خوار توست بر گلشنت اگرچه زمستان گذشته است گلواژه های سرخ وطن لاله زار توست در اشتیاق حادثه ای سبز سوختند این نخل ها نشان به نشان انتظار توست ما ریشه در زمین تو داریم ای وطن هربار اگر شکفته شویم از بهار توست جانم فدای یک وجب از خاک میهنم این سر به روی شانه ی من سربدار توست |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
یعنی چه خواهد شد پس از من سرنوشتش؟حوضش؟ حیاطش؟ بارگاهش؟ خشت خشتش؟ یعنی چه خواهد شد پس از من سرگذشتش؟قصر تنش؟ گنج لبش؟ خاک سرشتش؟آیا چه خواهد کرد دنیا با دل او؟آیا چه خواهد کرد دوزخ با بهشتش؟بی عشق دنیا صحنه ای تاریک داردبی عشق اُف بر قصه های تلخ و زشتشگفتی کتاب عشق هر فصلش قشنگ است دلگیرم از این فصل... حتی پی نوشتش! |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
بی عشق زمین این همه دلتنگ نداشت رگ های تنش نبض خوش آهنگ نداشت بی عشق زمین جاذبه اش کم می شد انگار صدا بارقه ی چنگ نداشت بی عشق هنر غرق سیاهی شده بود اندام هنر پیرهنش رنگ نداشت با عشق خردورزی انسان مدرن با آینه ها منطقی از سنگ نداشت این عشق چه رازی ست که بی "آن" انسان انگشتری اش نگین فرهنگ نداشت |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
باغ اناری، شاخه هایی پرثمر داری شاخِ نباتی، حافظی در زیر سر داری مویت قصیده، چشم هایت شاه بیت اند و جای لبت میخانه ای از شعر تر داری معمولی ام من با تمام دختران شهر تنها تو از دیوانگی هایم خبر داری هر دوره گردی عاملش که اقتصادی نیست در کوچه ها آوازه خوانی در به در داری هربار شعرم را که خواندی "آفرین" گفتی خوشحالم از اینکه به احساسم نظر داری |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
من کتاب شعر هستم، جسم و جانم کاغذی ست ریشه و اصل و نژاد و دودمانم کاغذی ست پوستم از کاغذ است و گوشتم از کاغذ است چشم و گوش و دست و پا و استخوانم کاغذی ست صفحه به صفحه تمام سرگذشتم را بخوان فصل در فصل از زمین تا آسمانم کاغذی ست هیچکس تنهایی من را نمی فهمد، دریغ قسمتم این است شاید، دوستانم کاغذی ست واژه واژه حرف دارم با شما، آری شما حیف اما این زبان بی زبانم کاغذی ست |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
تر کنی لب را برایت بوسه ها جان می دهند امر امر توست، لبهایت چه فرمان می دهند؟! هیچ میدانی چگونه دوست تر می دارمت لحظه ای که چشم هایت بوی باران می دهند بی تو من دلتنگ هستم، با تو بس دلتنگ تر بادبان ها بیشتر دل را به طوفان می دهند ظهر شهریور گذشتی لحظه ای از شهر ما کوچه های شهر بوی ماه آبان می دهند پایتختی زاده هستی، نیست بی علت گلم اعتباراتی که دولت ها به تهران می دهند |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
چشمان من تصویری از باران زنده است چشمان تو تصویری از زندان زنده است با این تفاهم زندگی مثل شروعی در گیر و دار تلخ یک پایان زنده است بی عشق، دنیا برزخستان عجیبی ست ما مرده ایم، این شهر قبرستان زنده است! از خودکشی چیزی نمی دانم جز اینکه این زندگی، بی عشق، خود تاوان زنده است |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
تا روزهای روشن تو صبر می کنم تا وعده های خرمن تو صبر می کنم باغ مرا به خلوت پاییز خود ببر بی سبزه های دامن تو صبر می کنم با زهرچشم تند دغل دوستان تو با طعنه های دشمن تو صبر می کنم تنها "بمان" کنار دلم نازنین که من با هرچه جز نبودن تو صبر می کنم |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
زندگی یا عشق؟ هر دو امتحانی بیش نیست عمرِ بی انگیزه چیزی جز زمانی بیش نیست هیچ کس اینجا نخواهد ماند تا آخر، زمین جز مسیرِ خاکیِ یک کاروانی بیش نیست جانِ شیرین را فدای دوستی کردن خوش است مرگِ بعضی ها به جز اتلافِ جانی بیش نیست هرکسی که شمّه ای از عشقِ ما را خواند، گفت: قصّه ی لیلی و مجنون داستانی بیش نیست لحظه ای بنشین برایت چای آوردم گلم سهم ما از هم به قدرِ استکانی بیش نیست |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
حیف از این عمری که بی شبهای مویت بگذرد حیف از این شبها که بی مهتـــــابِ رویت بگذرد من حســـودی می کنم وقتی که بادی بی هوا با خیـــــالِ بوسه گاهی از گلــــــویت بگذرد خودخوری ها می کنم چون مرد مفلس هر زمان زرگری گوهرشناس از سمت و سویت بگذرد نامه ها را یک به یک بعد از نوشتن خط زدم تا مبــــادا قاصدی از شهر و کویت بگذرد کاش می شد با تو از این هم رهـــــاتر حرف زد در میان حرف گاهی لفظِ "بانــــــو" بگذرد |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
بعد تو بویی نخواهد داشت از خود یــــاس ها جز غمی مُزمن نخواهد داشت این احســـاس ها رفته ای و رونق از بازارِ گل ها برده ای نانشان آجر شده در غیبتت عکــــاس ها قلب آییـنه پس از تــو در خودش تنهـــا شکست طاقتِ سنگی ندارد قلبِ این حســــــــاس ها تیکِ تنهـــــایی ست این تسبیح گردانیِ من حال من را می شود فهمید از وســـــواس ها عشــــق، آن یارِ همیشه غایب دلهای ماست می توان عمری به پایش سوخت؛ با احســــــاس ها ! |محمود صادقی|...
ادامه مطلب
هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت تا روشنای صبح ازل می سرایمت موسیقیای منجمد ای مرمرین بدن بانو ! شبیه تاج محل می سرایمت سر تا به پا بهشت برین است پیکرت تا جوی های شیر و عسل می سرایمت دنیای من بدون تو آشوب می شود در سازمان صلح ملل می سرایمت دلتنگ توست قافیه ها و ردیف ها با واژه های بوس و بغل می سرایمت ...
ادامه مطلب