محمود صادقی

متن مرتبط با «هر شب توی خوابمه حالت چشماش» در سایت محمود صادقی نوشته شده است

جزئیات تازه از هر شب تـو را غزل به غزل می سرایمت

  • نیلوبلاگ

    اگر به دنبال اطلاعات دقیق درباره «هر شب تـو را غزل به غزل می سرایمت» هستید، در ادامه این مطلب تازه‌ترین اطلاعات، جزئیات و نکات مهم این موضوع را مشاهده خواهید کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.  تا روشنــای صبح ازل می سرایمت موسیقیای مُنجمد ای مرمرین بدنبانو شبیه تاج محل می سرایمت سر تا به پا بهشت برین است پیکـرتتا جــوی های شیر و عسل می سرایمت دنیــای من بدون تــو آشوب می شودد...

    ادامه مطلب
  • پشت چشمان تو شهری ست

  • نیلوبلاگ

    پشت چشمان تو شهری ست، تماشا دارد چشم تو پنجره ای باز به دریا دارد صبح از مشرق چشمان تو سر زد، یعنی آسمان هر شب از اینجاست که فردا دارد تو همان لحظه ی شیرین خیالم هستی که به کابوس شبم لذت رویا دارد چشم تو ساده ترین فلسفه ی دوستی است مثل آیینه صمیمیت گیرا دارد من به چشمان تو، چشمان تو، می اندیشم و به آن شهر که یک ساحل زیبا دارد |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • هر دلی نغمه و آهنگ خودش را دارد

  • نیلوبلاگ

    مثل هر چیز که فرهنگ خودش را دارد عشق هم آشتی و جنگ خودش را دارد دلی از سنگ و دلی خانه ای از آینه است هر بنا آجر خود سنگ خودش را دارد به سیه چردگی لیلی من خُرده مگیر گل این طایفه هم رنگ خودش را دارد لاک پشتی که به تنهایی خود خو کرده فارغ از برکه دلِ تنگ خودش را دارد از سپید و غزل شعر چرا بحث کنیم هر دلی نغمه و آهنگ خودش را دارد |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • فرهاد باشی، شهرتت هم "کوهکن" باشد

  • نیلوبلاگ

    نامش وطن باشد، وطن باشد، وطن باشد آری وطن باشد، ولی زندان تن باشد تلخ است عمری مرزبان کشورت باشی سهم تو از عمری فداکاری کفن باشد تلخ است در شهر خود از غربت بفرسایی همشهری ات تنها همین یک پیرهن باشد تلخ است، آری تلخ، دور از جان شیرین ات فرهاد باشی، شهرتت هم "کوهکن" باشد |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • در دلم بغض هر اندازه که می خواهی هست

  • نیلوبلاگ

    تا از این قصه مرا تا دل تو راهی هست غصه ای نیست که در حاشیه اش چاهی هست راه بی مقصد عشق است و دو عاشق در آن جاده کوتاه، ولی فرصت همراهی هست دل به تاریکترین قسمت دنیا بستم غم ندارد شب اگر در سحرش ماهی هست چاک پیراهن من وصله پذیر است عزیز مرهم دست تو ای دوست هر از گاهی هست با من از قحطی احساس نگو بارانم! در دلم بغض هر اندازه که می خواهی هست |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • با هرچه جز نبودن تو صبر می کنم

  • نیلوبلاگ

    تا روزهای روشن تو صبر می کنم تا وعده های خرمن تو صبر می کنم باغ مرا به خلوت پاییز خود ببر بی سبزه های دامن تو صبر می کنم با زهرچشم تند دغل دوستان تو با طعنه های دشمن تو صبر می کنم تنها "بمان" کنار دلم نازنین که من با هرچه جز نبودن تو صبر می کنم |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • عیار گوهر دلدادگی به دلداری ست

  • نیلوبلاگ

    اگرچه زخم زبان های دیگران کاری ست هنوز در رگ من خون عشق تو جاری ست شباهت من و بیچاره شهریار این است که ما دو عاشق رعیت، رقیب درباری ست منی که از تو نصیبی نداشتم هرگز همیشه قسمت من غصّه است و غمخواری ست جهان اگرچه به ظاهر شبیه دهکده شد هنوز دید اهالی به عشق بازاری ست به غیر دوست مده دل، که در مقام محک عیار گوهر دلدادگی به دلداری ست |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • زندگی یا عشق؟ هر دو امتحانی بیش نیست

  • نیلوبلاگ

    زندگی یا عشق؟ هر دو امتحانی بیش نیست عمرِ بی انگیزه چیزی جز زمانی بیش نیست هیچ کس اینجا نخواهد ماند تا آخر، زمین جز مسیرِ خاکیِ یک کاروانی بیش نیست جانِ شیرین را فدای دوستی کردن خوش است مرگِ بعضی ها به جز اتلافِ جانی بیش نیست هرکسی که شمّه ای از عشقِ ما را خواند، گفت: قصّه ی لیلی و مجنون داستانی بیش نیست لحظه ای بنشین برایت چای آوردم گلم سهم ما از هم به قدرِ استکانی بیش نیست |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • هر شب تـو را غزل به غزل می سرایمت

  • نیلوبلاگ

    هر شب تـو را غزل به غزل می سرایمت تا روشنــایِ صبحِ ازل می سرایمت موسیقیای مُنجمد ای مرمرین بدن بانو ! شبیه تاج محل می سرایمت سر تا به پا بهشت برین است پیکـرت تا جــوی های شیر و عسل می سرایمت دنیــای من بدون تــو آشوب می شود در سازمان صلحِ ملل می سرایمت دلـتنگ توست قـافیه ها و ردیف ها با واژه های بـوس و بغل می سرایمت |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • حیف از این عمری که بی شبهای مویت بگذرد

  • نیلوبلاگ

    حیف از این عمری که بی شبهای مویت بگذرد حیف از این شبها که بی مهتـــــابِ رویت بگذرد من حســـودی می کنم وقتی که بادی بی هوا با خیـــــالِ بوسه گاهی از گلــــــویت بگذرد خودخوری ها می کنم چون مرد مفلس هر زمان زرگری گوهرشناس از سمت و سویت بگذرد نامه ها را یک به یک بعد از نوشتن خط زدم تا مبــــادا قاصدی از شهر و کویت بگذرد کاش می شد با تو از این هم رهـــــاتر حرف زد در میان حرف گاهی لفظِ "بانــــــو" بگذرد |محمود صادقی|...

    ادامه مطلب
  • هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت

  • نیلوبلاگ

    هر شب تو را غزل به غزل می سرایمت تا روشنای صبح ازل می سرایمت موسیقیای منجمد ای مرمرین بدن بانو ! شبیه تاج محل می سرایمت سر تا به پا بهشت برین است پیکرت تا جوی های شیر و عسل می سرایمت دنیای من بدون تو آشوب می شود در سازمان صلح ملل می سرایمت دلتنگ توست قافیه ها و ردیف ها با واژه های بوس و بغل می سرایمت ...

    ادامه مطلب