اگرچه زخم زبان های دیگران کاری ست
هنوز در رگ من خون عشق تو جاری ست
شباهت من و بیچاره شهریار این است
که ما دو عاشق رعیت، رقیب درباری ست
منی که از تو نصیبی نداشتم هرگز
همیشه قسمت من غصّه است و غمخواری ست
جهان اگرچه به ظاهر شبیه دهکده شد
هنوز دید اهالی به عشق بازاری ست
به غیر دوست مده دل، که در مقام محک
عیار گوهر دلدادگی به دلداری ست
|محمود صادقی|
برچسب:
نویسنده: رضا کوهی