هرکس که درد باران، درد ترانه دارد
در آسمان چشمم یک عمر خانه دارد
در من دوباره مردی آبستن است از درد
یعنی که شعر گفتن دردی زنانه دارد
در این خزان بی گل، سخت است اگر نبارد
ابری که در دل خود صدها بهانه دارد
آه ای تبر درنگی بر جسم نیمه جان کن
در این تن سترون، عشق آشیانه دارد
شادانه در هوایت تا آسمان ببالد
کاجی که ریشه هایش شوق جوانه دارد
|محمود صادقی|
برچسب:
نویسنده: رضا کوهی