دیدی که آخر بر سر دینم چه آوردی؟!
مذهب ندارد چشم هایت، کافرم کردی
آب از سرم دیگر گذشته غرق خواهم شد
غرق دو دریای سیاهِ من درآوردی
لب را نگز اینقدر ای سوهان اعصابم
جلّاد زیبای خیابانی... چه خونسردی!
من یک رعیت زاده ی بدبختِ دلبسته
تو آن مرفّه زاده ی خوشبختِ بی دردی
برگشته ام من بی تو از این جاده ی خاکی
تو تا کجا رفتی که دیگر برنمی گردی
|محمود صادقی|
برچسب:
نویسنده: رضا کوهی